تبليغاتX
چرکنویس

                         

یک روز عاقبت قلبت را خواهم شکست-یک روز عاقبت.

نه با سفری یک روزه و نه با سفری بلند    بل با آخرین سفر.

یک روز عاقبت قلبت را خواهم شکست – یکروز عاقبت.

نه با کلامی کم توشه از مهربانی. نه با سخنی سخت توبیخ کننده   بل با آخرین کلام.

تو باید بدانی عزیز من 

باید بدانی که دیر یا زود- اما دیگر نه چندان دیر-قلبت را خواهم شکست .

کاری جز این هم نمی توان کرد- آنچه از تو میخواهم – و بسیاری از یاران از یارانشان خواسته اند   این است که

 دل بر مرده ام نسوزانی               

 اشک بر گورم نریزی و خود را  و خود را یکسره به اندوهی گران و ویرانگر وا نسپاری ...

بگذار آسوده خاطر و بی دغدغه بمیرم. بگذار تجسمی از آن روز داشته باشم که دلم را به

تابستان بیاورد.بگذار شادمانه بمیرم  و  شادمانه مردن ممکن نیست مگر آنکه  یقین بدانم تو میدانی

که بر این مرده حتی قطره ای نباید گریست.

چگونه از تو بخواهم برایم گریه نکنی؟چگونه از تو بخواهم؟

میدانم که به هر حال یک روز قلبت را خواهم شکست – یک روز به هر حال.

مگر انسان از یک مهمانی دوروزه چه میخواهد؟

                              

                                             نادر ابراهیمی

                                     _________________

راستی نمیدانم واقعا که چه میخواهد؟حیف شد     کاش بودی و به غرفه کوچک انتشارات روزبهان سرمیزدی.کتابهایت را با دستخطت امضا میکردی.آهان یه خبر دیگه      کتابت- چهل نامه کوتاهت – شده بود پرفروشترین کتاب امسال نمایشگاه. اما حیف ...      

سعدیا   مرد نکونام نمیرد هرگز                 مرده آنست که نامش به نیکی نبرند

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/03/23ساعت توسط سینا |

+ نوشته شده در شنبه 1387/01/31ساعت توسط سینا |

دنیا به اندازه گرمای بودنت سرده

اگر صدایی یخ بسته ،

اگر کسی کز کرده ،

اگر من پشت مه مسیر را گم کردم ،

غمی نیست

حساب این یخ بستگی را به حساب گذشت فصل می گذارم

اما امروز که بهار آمده
چه کسی ،

سرمای این روزگار را گردن می گیرد؟؟؟

 

+ نوشته شده در شنبه 1387/01/10ساعت توسط سینا |

midoonid alan daram ba ye computeri in posto minevisam ke keyboardesh farsi nadare

vase hamin ye post az kamie golam copy kardam,ba ye kam taghir

تو به من خندیدی

و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه

سيب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سيب را دست تو دید

غضب آلوده به من کرد نگاه

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سالهاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان

غرق این پندارم

که چرا

خانه کوچک ما

سیب نداشت

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/10/06ساعت توسط سینا |

وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونان که بايدند
نه بايد ها…

مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض مي خورم
عمري است
لبخند هاي لاغر خود را
در دل ذخيره مي کنم :
باشد براي روز مبادا !
اما
در صفحه هاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست
آن روز هر چه باشد
روزي شبيه ديروز
      روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست
اما کسي چه مي داند ؟
      شايد              امروز نيز روز مبادا باشد !

وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونانکه بايدند
نه بايد ها...

هر روز بي تو روز مبادا است !

+ نوشته شده در جمعه 1386/09/23ساعت توسط سینا |

شنوندگان عزیز سلام

ساعت ۱۶:۳۰ اینجا تهران است

صدای جمهوری اسلامی ایران

شبکه تهران

*********************************************************************

درخدمت شما هستیم با اخبار ایمنی و حوادث تهران ... این شده کارو زندگی هرروز ما.بریدم

میدونی کلا آدم موجود ناسپاس و مهمتر فراموش کاره

آقا سینا انگار یادت نیست اینهمه تلاش و تست صدا و ... که بری رادیو

حالا ....

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/09/14ساعت توسط سینا |